الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )

30

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )

متابعت نمىكند ، بلكه نياز به مكمل و متمم دارد و آن اين است كه شارع بفرمايد : نزله منزلة العلم ، يعنى فلان گمان خاص را نازل منزله علم قرار بده و تعبدا به او به چشم علم بنگر ؛ يعنى همان گونه كه اگر عالم بودى و واقع را صددرصد مىديدى متابعت مىكردى همچنين اگر گمان هم پيدا كردى متابعت كن و آثار علم را برآن بار كن . 2 . متابعة الظن كه وقتى مىگوييم : الظن حجه منظور اين است كه متابعة الظن بر ما واجب است و اين وجوب متابعت هم از جعل شارع سرچشمه مىگيرد ؛ يعنى شارع فرموده است : صدق العادل و متابعت از اماره را بر ما واجب نموده ، پس شارع است كه امارات را طريق الى الواقع قرار داده و شارع است كه متابعت از امارات را در حق ما واجب ساخته است و بدون بيان شارع متابعت از آن عقلا بر ما واجب نبود حال چون در باب ظنون دو جهت در كار است و هر دو هم جعلى هستند ، بعضىها باب قطع را هم به باب ظن قياس نموده و اين سؤال را پيش آورده‌اند كه آيا مراد از حجيه القطع ذاتيه ، يعنى طريقيت قطع ذاتى اوست يا وجوب متابعت آن درحالىكه پرواضح است كه در باب قطع اين دو جهت به يك جهت برمىگردد و آنكه اصل و طبق قاعده است در باب قطع ، همان طريقيت قطع الى الواقع است ؛ يعنى طريقيه القطع ذاتيه و وقتى علم آمد و واقع را صددرصد ديدم ديگر نياز به بيان جديد و جعل علىحده‌اى نيست ، بلكه به حكم عقل متابعت از قطع واجب است و اين حكم از احكام عقلاييه‌اى است كه تطابقت عليها آراء العقلاء . مثال : انسانى را در نظر بگيريد كه در يك شب تاريك و ظلمانى گوهر گران‌بهايى را گم كرده و هرچه جستجو مىكند نمىيابد تا صبح مىشود هنگامى كه خورشيد از مشرق جهان ظاهر و طالع مىگردد و فضاى بىكران را روشن مىسازد ناگهان اين گوهر ارزشمند را جلوى پاى خويش مىيابد ، در اينجا واقع و نفس الامر به نزد اين انسان صددرصد منكشف و هويدا شده حال اگر اين انسان مردد شود كه آيا گوهر را برگيرم يا خير و سپس رها كند و از آنجا برود به بهانه اينكه من نمىدانستم متابعت قطع لازم است يا خير ، بيانى هم از شارع نرسيده فلذا برنداشتم آيا چنين عذر و بهانه‌اى مقبول است ؟ ! آيا اين عمل مما يضحك به الثكلى نيست ؟ ! مسلما چنين است ؛ زيرا اينجا جاى ترديد نيست ، حالت منتظره‌اى